منو دوستام اينطور تعريف كردند كه آرووومي آرووومي آروووومي.... اما خدا نكنه حقي زير پا بره، يه دفعه داغ مي كني
(اگه اينطور باشم كه خدا رو شكر مي كنم ، آخه دوست دارم مدافع حق باشم!)
ديروز 90/6/14 كلاس شبكه كه رفتم... باز گفتن : كلاس نداريم!!!
واي داشتم ديگه ميمردم... هربار كه كلاس ميرم، كلي حرف ميشنومو اينا هم كه اينطورن!
اين شد كه ديگه ... جوشيدم... مخصوصا وقتي ديدم استادمون... داره غصه ميخوره! ... رفتم تووو فاز دعوا!
دلم نميخواست ديگه با كسي دعوا كنم ... (آخه خيلي پيش اومده بود تو يونييي ، اما خودم بعدش، دلم برا طرف مقابل مي سوخت كه چقدر حرف بهش زدم!)
اما ديگه چه كنيم... حقو از اين جور حرفا!
دعوا كردم... تا به اين ساعت كه پشيمون نشدم...
فقط جالبيه قضيه اينجاست كه : ديگه نامزدم همه مدله منو ديده ... كدوم دو نفر تووو عالم انقدر هم رو ميشناسن؟! يادمه يه بار بهش گفتم: اينا بهم ميگه ما به هم نمي رسيم ... آخه خدا خوشبختي رو يه جا به آدم نميده... گفت نه!
ولي درست گفتم...نميشه!
اينجاست كه بايد گفت : تو صلاحمو بهتر مي دوني هرچي تو بگي حقه!
نظرات شما عزیزان: